خرید بک لینک
به نام خداهمان روزهای اول بعد از دفاع یکدفعه یادم آمد که باید بروم این را در لنز بیرنگ بنویسم. باز یادم رفت و کار روی کار پیش آمد که دارد نزدیک یک ماه می شود. احساس بی معرفتی می کنم. نمی شود این همه سال غرهای رساله ات را جایی بزنی و بعد خبر تمام شدنش را ندهی. بله الحمدلله بالاخره تمام شد. من دفاع کردم. نمی گویم بعد از چند سال که این مدت هر کس شنید تعجب کرد. دکترا هفت خوان رستمی بود که هنوز هم از تمام مرحله هایش زخمی هستم. ولی تمام شد. لطف خدا بود وگرنه این من وسواسیِ کمعزم با دو بچه و مشغله های هر روزه خانه و زندگی آدمِ تمام کردن کاری این اندازه سخت نبودم و برای همین هم این همه طول کشید. دلم برای اینجا نوشتن تنگ شده. در این روزهای آزادی، حیرت، سرگردانیِ بعد از دفاع گاهی شروع یک متن مثل پرنده در سرم اوج میگیرد و دلم برای لنز بیرنگ تنگ می شود. کاش بشود مثل قبل بنویسم. + نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 6:23&nbsp توسط صاد  | 

برچسب: نویسنده: آرمان قاسمی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 21:24

صفحه بندی